این ابرهاعقیم اند باران نخواهد آمد
دریا مپچ بر خود توفان نخواهد آمد
دیشب پدر دوباره بی نان به خانه برگشت
جایی که سفره خالی است ایمان نخواهد آمد.
باسلام به شعله های خشمگین آتش نمرودیان که با دیدن صلابت ابراهیمیان عاقلانه تصمیم گرفتند و به گلستان تبدیل شدند و سلام به شجاعت حریان زمان والبته سلام بر دل های تشنه کویر که در بیابان برهوت با سلاح صبر واستواری وبا صلابت در مقابل آفتاب تابان خم به ابرو نمی آورند ودر نهایت سلام بر زخم های انگشتان قالی بافان که صد البته در پهنه گسترده جهان به بزرگی دل های انسان های رنجیده نقش ونگار می آفرینند وسلام به گرمای دل مستمندان عزت مدار وسلام بر اهل قلم و زخم های عمیق قلم که با اشک چشم خود بر دل سیاهان می تازد تا نور امیدی بر روزنه نیم سوخته جهان باز کند سر تعضیم می آورم در برابر عزت و بزرگواری قلم//دوستان به عزت قلم قسم حیف است چراغی را که در زیر نور آن جیرجیرکها پناه بگیرند هیچ کس نمی تواند منکر علم ودرایت قلم باشد حیف است نور امید در دل مظلومان خاموش بشود واهل علم واندیشه خود به سراغ نامحرمان برود. مطالب فوق از دل نوشته های نگارنده در دفتر یادداشت می باشد///////////
خواهد آمد هر خار این بیابان انگشت رهنمایی است
هر شبنمی در این باغ جام جهان نمایی است .
با تشکر علی احدی وند استاد دانشگاه و کارشناس ارشد علوم سیاسی
نظرات شما عزیزان: